تبليغاتX
عشق در شعر
تو مرا برای سختی آفریدی

تو در دل سختی ناف مرا بریدی

من از بدبختی و نکبت به اینجا آمده ام

 من با کوله بار سنگین به پناه آمده ام 

من از دعا ونیایش راه به جایی نبریده ام

با گوشه نگاه تو گنج را تا ابد بریده ام

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 21:24 |
مثل عشق پاک من زلال بود

خزان ندیده گلی پژمرده حال بود

حباب وار هوای دریا به سر داشتم

بی انتهایی چشمت برایم سوال بود

دیگر عبور خاطره شور شاعری نبود

شاعر شدن سفارش یک عده لال بود

 به گورستان دلم فکنده سایه مرگ

در عشق مرگ سردترین فصل سال بود

+ نوشته شده توسط شادی در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 21:4 |


Powered By
BLOGFA.COM